
این ترم های آخر دانشگاه بد جور داره حال ما رو میگیره![]()
ولی چه کنیم که هدف مقدس تر از این حرفاست![]()
دلم واسه وطن واسه خونه واسه خونواده و واسه تو که خودت می دونی یه ذره شده![]()
التماس دعا دارم از هر کی این پست رو می خونه
بده یه صلوات در راه خدا
نوشته شده توسط غلمان در دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت 11:26 موضوع احساس شاعرانه | لینک ثابت

كشتی در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره كوچك بی آب و علفی شنا كنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم.دست به دعا شدند.برای این كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غدا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد.
سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.
هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید.
مرد دوم هنوز هیچ نداشت.
دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فدا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا كه درخواست های او پاسخ داده نشد.(پس همین جا بماند بهتر است.) زمان حركت كشتی ندایی از آسمان پرسید:”چرا همسفر خود را در جزیره رها می كنی؟” پاسخ داد: ” این نعمت هایی كه بدست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. در خواست های او كه پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.”.
ندا مرد را سرزنش كرد: ” اشتباه می كنی.زمانی كه تنها خواسته او را اجابت كردم این نعمت ها به تو رسید”
مرد با حیرت پرسید: ” از تو چه خواست كه باید مدیون او باشم؟
"از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم..."
نوشته شده توسط غلمان در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 13:23 موضوع چند قدم تا خدا | لینک ثابت

صبر سنگ
روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز مي گفتم
ليك با اندوه و با ترديد
![]()
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا مي كشت
باز زندانبان خود بودم
![]()
آن من ديوانه عاصي
در درونم هايهو مي كرد
مشت بر ديوارها مي كوفت
روزني را جستجو مي كرد
![]()
در درونم راه مي پيمود
همچو روحي در شبستاني
بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني
![]()
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش مي كردم
درد سيال صدايش را
![]()
شرمگين مي خواندمش بر خويش
از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم, نمي داني
![]()
(فروغ فرخزاد)
این روزا تو دانشگاه موندن تو غربت دور از خانواده خیلی برام سخته.![]()
زمان امتحاناتمه...می ترسم دلتنگی کار دستم بده و نمراتم رو....![]()
خدایا بازم محتاج کمک توام...
تنهام نذار...بهم صبر بده و کمکم کن نمرات این ترم هم خوب بشه![]()
و اما واسه کسی که به عشق اون این شعر رو نوشتم:
دلم برات یه ذره شده
ولی چاره ای نیست...سختیش همین صد سال اوله
.
محتاج دعای هرکی هستم که این پستو می خونه...![]()

نوشته شده توسط غلمان در چهارشنبه 2 بهمن1387 ساعت 13:34 موضوع احساس شاعرانه | لینک ثابت
الهی!تو خواستی .نه من خواستم.دوست بر بالین دیدم چو از خواب برخواستم.
الهی!هرچند که ما گنهکاریم،تو غفاری.هر چند که ما زشتکاریم ،تو ستاری.
ملکا!گنج فضل ،تو داری.بی نظیر و بی یاری.سزد که جفاهای ما در گذاری.
الهی!در الهیت،یکتایی ودر احدیت،بی همتایی و در ذات و صفات از خلق جدایی.مایه ی هر بینوا و پناه هر گدایی.همه را خدایی.تا دوست را که رایی.
در چشم منی روی به من ننمایی وندر دلمی هیچ به من نگرایی
ای جان و دل و دیده و ای بینایی چون از دل و دیده به من نگرایی؟
یه نکته جالب.می دونستید که خواجه عبدا... انصاری از نوادگان جابربن عبدا... انصاریه.(همون جابری که پیامبر بهش وعده داده بود که ۵ امام رو می بینه.)!![]()
دوستای خوبم خیلی محتاج دعاهای شمام.این روزا کارم عجیب گیر کرده. دوست دارم هر چه سریع تر برگردم خونه.
(یادتون نره ها.دعا کنید.حداقل همین الان واسه گشایش کار غلمان یه صلوات کوچولو بفرستید.بیشترم شد عیبی نداره
)
نوشته شده توسط غلمان در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 12:56 موضوع چند قدم تا خدا | لینک ثابت
دوشنبه بود که خبری شنیدم بس هولناک.![]()
بعد از مدت ها تونسته بودم استاد راهنمایی پیدا کنم که پایان نامه ام رو هدایت کنه.
اما اون روز شنیدم که...
قراره به خاطر یه مشکل اداری بذاره و بره...![]()
و من دوباره باید همه چیز رو از اول شروع می کردم...![]()
آه...
و باز من موندم و خدای من![]()
مثل سیریش دست به دامن خدا شدم![]()
یادم افتاد به دوره های قرآن ماه رمضون
از اون جا یه ختم سوره ی نمل یاد گرفته بودم که ناقلین می گفتند حرف نداره
جالب این جا بود که ختم از روز دوشنبه آغاز می شد به این صورت که
دوشنبه سوره ی نمل رو می خونی.توی این سوره ۵ تا آیه هست که با کلمه ی "اَمِّّن"شروع میشه .
وقتی به اولین آیه ای که با "اَمِّّن"شروع شد رسیدی آیه رو می خونی و بعد ۱۰۰ مرتبه می گی"یامحّمد"
بقیه ی سوره رو نمی خونی.
سه شنبه باز از اول سوره تا دومین "اَمِّّن" می خونی و ۱۰۰ مرتبه میگی"یا علی"
چهارشنبه دوباره از اول سوره تا "اَمِّّن"سوم می خونی بعد ۱۰۰ مرتبه میگی "یا فاطمه"
پنج شنبه نیز به همین منوال تا چهارمین "اَمِّّن"و بعد ۱۰۰ مرتبه می گی "یا حسن"
وجمعه به پنجمین "اَمِّّن"که رسیدی می خونیش و۱۰۰ بار میگی "یا حسین"و بعد سوره رو تموم میکنی.
من هم همین کار رو کردم کلی دست به دامن پنج تن شدم...![]()
شنیده بودم بین اذان و اقامه نماز دعا رد نمیشه اون جا هم دست از سر خدا بر نداشتم...![]()
و مهم تر از همه این که یقین قلبی داشتم به این که خدا منو تنها نمی ذاره![]()
آخه می دونم که چقدر منو دوست داره![]()
خلاصه این که امروز نتیجه اومدکه استاد عزیزم می مونه...![]()
و من با نهایت شادی این خبر رو ازش شنیدم...![]()
شاد بودم شادی او شادترم کرد![]()
خدایا شکرت...![]()
![]()
دوستان عزیز اگه کم بهتون سر می زنم فقط به خاطر سرعت پایین سایت دانشکده ست.
عذرم رو بپذیرید و با نشون دادن حضورتون شادم کنید.
نوشته شده توسط غلمان در شنبه 27 مهر1387 ساعت 12:50 موضوع چند قدم تا خدا | لینک ثابت
دوشنبه هشتم مهر ماه روز بزرگداشت مولانا،شاعر و عارف بزرگ ايرانيه.![]()
شعر زير از ديوان مولوي به مناسبت اين روز انتخاب شده.![]()
لذت ببريد.![]()
![]()
![]()
بي همگان به سر شود ،بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
ديده ي عقل مست تو ، چرخه ي پست پست تو
گوش طرب به دست تو ، بي تو به سر نمي شود
جان زتو جوش مي كند، دل ز تو نوش مي كند
عقل خروش مي كند، بي تو به سر نمي شود
خمر من و خمار من ، باغ من و بهار من
خواب من و قرار من ، بي تو به سر نمي شود
جاه و جلال من تويي ، ملكت و مال من تويي
آب زلال من تويي ، بي تو به سر نمي شود
گاه سوي وفا روي ، گاه سوي جفا روي
آن مني كجا روي ، بي تو به سر نمي شود
دل بنهند بركني ، توبه نهند بشكني
اين همه خودتو مي كني، بي توبه سرنمي شود
بي تو اگر به سر شدي ، زير جهان زبر شدي
باغ ارم سقر شدي ، بي تو به سر نمي شود
گر تو سري قدم شوم ، ور تو كفي علم شوم
ور بروي عدم شوم ، بي تو به سر نمي شود
خواب مرا ببسته اي ، نقش مرا بشسته اي
وز همه ام گسسته اي ، بي تو به سر نمي شود
گر تو نباشي يار من ، گشت خراب كار من
مونس و غمگسار من ، بي تو به سر نمي شود
بي تو نه زندگي خوشم ،بي تو نه مردگي خوشم
سر زغم تو چون كشم ، بي تو به سر نمي شود
نوشته شده توسط غلمان در سه شنبه 9 مهر1387 ساعت 12:19 موضوع احساس شاعرانه | لینک ثابت
صداي باد مي آيد دوباره
شكسته بازهم بغض ستاره
نم باران نشسته بازامشب
به چشم ابرهاي پاره پاره
ببين ماهي به زيرآب رفته
زبس كه گريه كرده خواب رفته
گرفته پيش چشم ماه را ابر
ببين از شهر شب مهتاب رفته
زمين وآسمان دلگير وتار است
به روي شيشه ها گردوغبار است
نمي خواند قناري ديگر آواز
دل او هم شكسته،سوگوار است
دل گنجشك ها از غم شكسته
كبوترها چه غمگين اندو خسته
ببين از لانه ها در حال كوچند
پرستو هاي غمگين دسته دسته
صداي گريه مي آيد ز هر سو
بهاري بود و رفت از اين جهان او
همه با بغض مي گويند امشب
-علي كو؟وا علي كو؟وا علی كو؟
(شکوه قاسم نیا)

نوشته شده توسط غلمان در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 23:26 موضوع احساس شاعرانه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تو كه در باور مهتابي عشق،
رنگ دريا داري
فكر امروزت باش
به كجا مي نگري؟!
زندگي ثانيه ايست...
وسعت ثانيه را مي فهمي؟!
مي شود مثل نسيم
بال در بال پرستو
بوسه بر قلب شقايق بزنيم
هيچ كس تنها نيست!
ما خدا را داريم...
غلمان
20 ساله
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
www.cur.Sub.ir---->